منجم باشی

بعد از ظهر جمعه که شب شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)  بود به اتفاق خانواده به زیارت امامزاده صالح (ع ) رفتیم .

 بعد از زیارت یکدفعه تصمیم گرفتیم به لواسان برویم تا در مراسم عزاداری حسینیه نیکنام ده که یکی از اقوام بانی بود شرکت کنیم .

مراسم با خیلی از عزاداری های امروزی در تهران متفاوت بود. بعد از نماز مغرب و عشا در وسط حسینیه قرآن و گلاب و... گذاشتن , درست مثل مراسم ختم که در مساجد می گیرند که البته آن هم کم کم دستخوش تحولاتی شده ... برای حضرت زهرا ( س ) مجلس ختم گرفتن ، چند نفری قرآن تلاوت کردن  و بقیه هم قرآن های چند برگی می خواندن بعد هم سخنرانی و حدود ۵ دقیقه سینه زنی و بعد پزیرایی ازحاضرین.

 

در مسیر برگشت  از حسینیه در داخل کوچه های روستا که حرکت می کردیم دخترم که همیشه تو آسمون دنبال جوجو و روی  زمین دنبال پیشی می گرده , چشمش به ستاره ها افتاد و تا موقعی که سوار ماشین شدیم با هیجان به همراهان  ستاره ها رو نشون می داد و براش خیلی جالب بود و به بقیه هم میگفت بالا را نگاه کنن. 

به خودم گفتم گاهی ( امروزه بیشتر ) اوقات ما لقمه رو دور سرمون مچرخونیم آخرشم لقمه تو دهنمون نمی ره و به زمین و زمان بد و بیراه میگیم که ما چنین کردیم و چنان ولی ............

ما بچه رو روز نجوم می بریمش سمینار و کنار دوربین دوچشمی و تلسکوپ و ...............

تا شاید در آینده منجم بشه  آخرشم بچه هیچ توجهی نمی کنه و میره تاب و سرسره سوار میشه( بگذریم که منجم باشی ها می دونن که بزرگترهاشم  بعد از دیدن ستاره ها از پشت دوربین و تلسکوپ میگن که ای بابا چه فرقی کرد این همون نقطه هست که با چشم میبینم پس ستاره ها کجان و ........  ) در حالی که با کمی فاصله گرفتن از شهر و زمانی که ما در حال و هوای دیگه ای بودیم بچه خودش به تماشای نقاط روشن آسمان توجه نشان می ده و ما را نیز تشویق به دیدن میکنه شاید هم فکر میکرد اونها جوجو هستن 

نتیجه اخلاقی :  بدون داشتن تلسکوپ و دوربین دو چشمی هم میشه بعضی ها رو منجم کرد.

 

/ 0 نظر / 17 بازدید